شنبه 16 مهر 1393
ارتباط با ما : 7-32291620-051
Farhangi@aqr.ir
 

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: هر کس بمیرد در حالی‌که امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است. وسائل‌الشیعه/ج16/ص246

مسأله شناسی در فرایند مدیریت فرهنگی

علی محمدزاده

درآمدی بر روش ‌شناسی مسئله ‌شناسی (قسمت اول)

تکیه بر تجارب مستقیم، جست‌وجوی داده‌های میدانی و کشف روندهای کلی: روش مسئله‌شناسی  
درآمدی بر روش ‌شناسی مسئله ‌شناسی (قسمت اول)

سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی فرهنگی و اجتماعیِ «بدون شکست» چگونه محقق می‌شود؟ این نخستین پرسشی است که هنگام گفت‌وگو پیرامون برنامه‌ریزی فرهنگی و اجتماعی به ذهن متبادر می‌شود. اگر بر سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های گوناگونی که در حوزه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی به مرحله‌ی اجرا گذاشته می‌شود نگاهی گذرا داشته باشیم، مشاهده خواهیم کرد که بسیاری از آن‌ها از حصول نتیجۀ پیش‌بینی‌شده ناتوان مانده‌اند و تنها هزینه‌های مالی و انسانی بر جامعه‌ هدف تحمیل کرده‌اند. علت این شکست چیست؟ چرا پیش‌بینی‌ها درست از کار درنیامده‌اند؟

پاسخ این پرسش‌ها را باید در رابطۀ میان سیاست فرهنگی و جامعه‌ هدف جست‌وجو کرد. می‌توان گفت یک سیاست فرهنگی هنگامی با شکست مواجه می‌شود که میان آن سیاست و جامعه‌ هدف، نسبت و رابطه‌ درستی برقرار نشده باشد. میان سیاست فرهنگی و جامعه‌ هدف، چیزی جز «مسئله[2]» را نمی‌توان واسط و رابط دانست؛ بنابراین سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های فرهنگی و اجتماعی، تنها هنگامی به نتیجه‌ مطلوب دست می‌یابند که مبتنی بر «مسئله» و مسئله‌شناسی درست باشند. اکنون این پرسش پیش می‌آید که «مسئله» چیست؟ در این زمینه باید گفت تعریف «مسئله» و اینکه چیزی مسئله چه چیزی است، از جمله بحث‌های دامنه‌دار در علوم اجتماعی بوده و بر سر آن اختلاف‌نظرهای فراوانی بروز کرده است. اما در یک تعریف کلی می‌توان گفت «مسئله»های فرهنگی و اجتماعی، روندهایی کلی و بنیادین هستند که «معضلات» گوناگون فرهنگی و اجتماعی به آن‌ها باز می‌گردند و از آن‌ها سرچشمه می‌گیرند. بر اساس این تعریف، باید میان «معضل» اجتماعی و فرهنگی و «مسئله» تفاوت قائل شد. موضوعاتی چون گسترش سبک‌های جدید مصرف و زندگی، تغییر در نحوه‌ پوشش، دگرگونی در هنجارهای جنسیتی، دگرگونی در روابط نسلی و مانند آن در عرصه‌ فرهنگی و گسترش فقر و شکاف طبقاتی، رشد مصرف مواد مخدر، کاهش سرمایه‌ اجتماعی و گسترش انواع و اقسام کجروی‌ها در عرصه‌ اجتماعی، نمونه‌هایی از «معضلات» فرهنگی و اجتماعی هستند که خود ریشه در «روند»‌های کلان‌تری دارند. برای مثال روند‌هایی چون سمت‌وسوی چالش سنّت و مدرنیته در هر مقطع زمانی، موضوعات ناشی از فعال‌شدن شکاف‌های گوناگون اجتماعی در یک جامعه، چالش در نسبت نظری و عملی میان توسعه و عدالت، جهت‌گیری‌های کلان در سیاست‌های اقتصادی و حرکت خزنده به سمت لیبرالیسم اقتصادی و مانند آن، از جمله روندهای کلی مورد بحث هستند که معضلات ریز و درشت اجتماعی ریشه در آن‌ها دارند. در حقیقت، تفاوت «معضل» فرهنگی و اجتماعی و «مسئله» در میزان کلیت‌بخشی آن است. مسائل اجتماعی چالش‌ها و روندهای کلانی‌اند که مقطعی و زودگذر نیستند، عمدتاً ریشه در تحولات تاریخی و شکاف‌های اجتماعی دارند و علت موجبه‌ و مبقیه‌ معضلات اجتماعی را تشکیل می‌دهند.

برای واضح‌تر شدن مطلب، باید به این نکته اشاره کنیم که ما در یک جامعه با شمار فراوانی از معضلات اجتماعی روبه‌رو هستیم و چه بسا هر روز بسیاری از این معضلات را به چشم نیز ببینیم؛ موضوعاتی چون فقر، اعتیاد، وندالیسم، پرخاشگری، دزدی، رشوه، اقسام مفاسد اقتصادی، بدحجابی و بدپوششی، کودک‌آزاری و مانند آن، نمونه‌هایی از این معضلات اجتماعی هستند. اما باید دانست که این معضلات اجتماعی که به چشم دیده می‌شوند و احساس می‌شوند، خود ریشه در روندهای کلی‌تر و ساختاری‌تری دارند که در ظاهر از چشم ما پنهان‌اند؛ اما به واقع همان‌طور که ذکر شد، علت موجبه و بقای این معضلات را تشکیل می‌دهند. به بیان دیگر، در حالی‌که معضلات اجتماعی، وضعیت‌های اظهار شده و ملموسی هستند، مسائل اجتماعی در شرایط معمول اظهار نشده و پنهان‌اند و تنها «مسئله‌شناس» فرهنگی و اجتماعی است که می‌تواند آن‌ها را تشخیص دهد و متناظر با تشخیص خود، اقدام به ارائه‌ نسخه و راه‌حل نماید.

 اکنون و پس از این توضیحات، در پاسخ به این پرسش که علت شکست برنامه‌ریزی‌‌های فرهنگی چیست و سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی فرهنگی و اجتماعیِ «بدون شکست» چگونه محقق می‌شود، باید گفت یک سیاست فرهنگی هنگامی توفیق می‌یابد که افقی فراتر از معضلات اجتماعی را ببیند و راه‌حل‌های خود را علاوه بر معضلات اجتماعی، به مسائل اجتماعی نیز مبتنی کند. در این صورت، یک سیاست فرهنگی و اجتماعی علاوه بر آنکه به «معلول» پرداخته است، اندیشیدن به «علت» را نیز از یاد نبرده است. پس از تبیین چیستی مسئله‌ فرهنگی و اجتماعی، اکنون باید به این پرداخت که «مسئله‌شناسی» فرهنگی و اجتماعی چگونه و از چه طریقی میسر و مقدور می‌شود؟ به عبارت دیگر، به چه طریقی یک سیاست‌گذار و برنامه‌ریز فرهنگی و اجتماعی می‌تواند دست به «مسئله‌شناسی» درستی بزند و این روندهای کلی و ساختارهای پنهان را کشف و فهم کند؟

پاسخ به این پرسش، در مفهوم «تجربه‌ زیسته[3]» نهفته است. تجربه‌ زیسته، درکی مستقیم و بی‌واسطه از واقعیت اجتماعی است که فرد در بافت[4] یا موقعیتی معین آن را می‌فهمد؛ بنابراین، تجربه‌ زیسته با نوعی آگاهی بی‌واسطه همراه است. مقصود آن است که برنامه‌ریز و سیاست‌گذار فرهنگی، نمی‌تواند از پشت میز کار و صرفاً بر اساس مطالعات و دانش نظری خود اقدام به سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی فرهنگی کند، بلکه این برنامه‌ریزی، نیاز به «داده‌های میدانی» دارد که از تجربۀ زیستۀ بی‌واسطۀ محقق و یا استفاده از تجربه‌ زیسته‌ بی‌واسطه‌ دیگران حاصل می‌شود. مقصود از داده‌های میدانی، اطلاعات و داده‌های موجود در واقعیت یک جامعه است که در زندگی روزمره‌ مردم وجود دارد.

ادامه دارد....



[1]دانشجوی کارشناسی‌ارشد جامعه‌شناسی جوانان دانشگاه تهران mohamadzade.a@ut.ac.ir

[2]problem

[3]Lived experience

[4]Context






--------------------------------------------------------------------------
جهت دسترسی به سایر مطالب تخصصی با موضوع مسأله شناسی می توانید از آرشیو مربوطه در سایت دبیرخانه شورای عالی فرهنگی آستان قدس رضوی به آدرس ذیل استفاده نمایید ↓
http://farhangi.aqr.ir/Portal/home/?news/409263/697106/

 
 
 
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
عبارات کلیدی:
امتیاز دهید
بیشتر بخوانید
تبادل نظر کاربران
.
 

گفتگو(بایگانی)

دسترسی سریع

اشتراک بسته تخصصی فرهنگی


* پست الکترونیک
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر

نشریه همگام.

طرح های فرهنگی.

.
.