شنبه 16 مهر 1393
ارتباط با ما : 7-32291620-051
Farhangi@aqr.ir
 

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: هر کس بمیرد در حالی‌که امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است. وسائل‌الشیعه/ج16/ص246

مسأله شناسی در فرایند مدیریت فرهنگی

دردمندی و مسئله مندی / دکتر مهدی منتظر قائم / قسمت دوم

توجه به توسعه مسئله محور در علوم، لزوم شناخت دقیق نسبت به شرایط کشور و مسائل آن، پرهیز از فراگیری علوم به دور از تحلیل ریشه های بومی و داخلی که منجر به پیدایش نوعی صورت بندی تقلیدی در مسائل می شود؛ و وجود دردمندی در انسان که دست یابی به علوم حقیقی را در پی دارد، مهم ترین نکاتی بود که در گفت وگو با دکتر مهدی منتظر قائم مطرح شد. گفتگو با وی که عضو هیأت علمی دانشگاه تهران است، در فضایی صمیمی انجام شد و ایشان به یکایک سئوالات ما در کمال آرامش و با دقت فراوان در انتخاب واژه ها پاسخ داد. 
دردمندی و مسئله مندی / دکتر مهدی منتظر قائم / قسمت دوم

-        این‌طور که شما می­فرمایید مسئله یک شأن چند وجهی پیدا می­کند. درست است؟

بله. علوم اجتماعی در زمان پیدایش هم همین­گونه بوده ­اند. اندیشمندان رشته­ ای با عنوان روان­شناسی بالینی را تثبیت نکرده ‌اند تا بعد برای آن مسائلی طراحی کنند. علم مسئله‌ محور ایجاد شده و مسئله ‌محور توسعه یافته است. علم اجتماعی هم با سؤال‌ های بنیادین آغاز شد، از زندگی جمعی انسان ­ها پرسید و جلوه ­های مختلف با هم بودن انسان­ها را دید و به تناسب هرکدام از دسته ­ای از معارف استفاده کرد و به تدریج این معارف به صورت شاخه­ ها و رشته­ های علمی دانشگاهی درآمدند.

ما هم اگر بخواهیم دانشگاه­ هایی فعال داشته باشیم به اعتقاد من این برداشت شما خیلی درست است. باید برگردیم و خودمان را به ریشه ­های مسئله ­ای علوم برسانیم. بی‌شک اگر مسئله را از ریشه باز تعریف کنیم، در جزئی کردن آن، در تبدیل کردن آن به یک برنامه پژوهشی، یا پروژه روشن موفق تر خواهیم بود و خواهیم دید که هر کدام از ابعاد مسئله وارد شاخه­ های متعدد از علوم می­شود. مثلاً اخلاق را اگر بخواهیم مسئله‌ یابی کنیم خواهیم دید بُعد اقتصادی دارد، بعد ارتباطی دارد، بعد تکنولوژیک و بعد سیاسی دارد... اما همه اینها در جایی به هم می­رسند. اگر بخواهیم ماهیت این درخت را بشناسیم، ممکن است تصور اولی که پیدا می­کنیم از برگ و شاخه‌ های آن باشد، اما باید این برگ­ها و شاخه ­ها را به تنه و بعد به ریشه برسانیم، بعد دوباره از ریشه برگردیم و مسئله خاص برگ را مطالعه کنیم. در ابتدا نمی‌توانیم فقط با شناخت برگ و شاخه ‌های یک درخت ادعا کنیم که کلیت درخت را شناخته ‌ایم و می­توانیم مسائل را واکاوی کنیم.

عرضم این است که محقق باید نشانه ‌ها را از رشته ‌های مختلف بگیرد، اما در تحلیل باید برگردد و مسائل را به مبادی فلسفی هستی‌ شناختی و معرفت ‌شناختی خودش ترجمه کند و دوباره به سطح ساقه و برگ برگرداند و در شاخه­ ها و رشته‌ ها و عرصه‌ های مختلف، عملیاتی کند. حرکت از دال به مدلول و از مدلول به مجهول­های عمیق­تر، فرآیند واقعی توسعه علم است. برای همین است که عالمان درجه یک، یک پا در علم و یک پا در واقعیت جامعه ما دارند. در غیر این صورت حداکثر کاری که از او ساخته است، این است که بگوید در دهه شصت فرانسه فلان مسئله وجود داشته است و شبیه آن را ما در ایران می بینیم. وقتی ما نتوانیم مسائل بومی خودمان را غیر از دریچه ادبیات هر رشته‌ای نگاه کنیم، بنابراین حتی مسائل را لمس می‌کنیم، ولی نمی‌توانیم به لایه‌های زیرین آن نفوذ کنیم، برمی‌گردیم و از زاویه ادبیات تئوری‌ها و مکاتب و نظریه‌پردازان نگاه می­کنیم و به این یک سری صورت ­بندی­های تقلیدی می­رسیم.

غربی­ ها برای شناسایی و رفع مسائل ­شان شیوه­ هایی داشته­اند. درصدی از فضا و تاریخ ما  نیز آن ­ها است و به این اعتبار می­توان از شیوه­ های آن ­ها بهره جست، اما تمام فضای مسائل ما با این استفاده پر نخواهد شد. ما نیاز داریم در عین اینکه با خشوع و خضوع در مقابل این یافته ‌های بشری زانو بزنیم، مطالعه، فهم و نقد کنیم، ولی در عین حال همیشه حواسمان به این باشد که ما فقط مفسر و شارع آن ­ها نیستیم. ما خودمان یک هستی اجتماعی داریم، ما یک تاریخ و تمدن جدا داریم، ما اگر رجوع می کنیم به غرب، برای این است که تجارب آن ‌ها را انباشت کنیم و از زاویه چیستی خودمان دوباره باز تفسیر کنیم، ما از آن‌ها می­ خواهیم درس بگیریم و حرمت علمشان را هم داریم، ولی در نهایت فرد دیگری هستیم و در جای دیگری زیست می‌کنیم. اینجاست که چیستی من و مسئله من مقدمِ بر محتوا می­شود و بنابراین کل نظام آموزشی باید بر اساس مسئله بنیان شده باشد و نه بر اساس پاسخ.

اکنون قوی‌ ترین دانشجوی ما خوب می‌تواند ساعت‌ ها در مورد مسائل نظری، فلان نظریه ‌پرداز و کتاب و مکتب حرف بزند. اما اگر همین دانشجو را رو ­به­ روی جامعه بنشانیم و از او بخواهیم در مورد چیزی که می ­بیند حرف بزند، تمام حرف ‌هایش را فراموش می­کند. به این دلیل که ما دانشجو را به جهل مرکبی سوق می­دهیم. از او می­خواهیم جامعه ‌ای که پیشینه او نبوده مجسم کند، و نظریه‌ ای را که مربوط به تاریخ او نبوده را برای فهم آن جامعه بپذیرید. ما عملاً تاریخ اجتماعی غرب را به او یاد می­دهیم.

 

-        چگونه می­توان از این چرخه معیوب رها شد؟

من یک توصیه اخلاقی دارم. توصیه می‌کنم واقعاً دعا کنید خدا به شما درد بدهد، اگر درد داشته باشید پشت سرش دردمندی هم ظهور می‌کند، تبدیل می­شود به بخشی از شخصیت شما و یاد می­گیرید نسبت به عمرتان، حیاتتان، فکرتان، تجارب و دانشتان، مسئولیت و رسالتی دارید. علم‌آموزی حقیقی بر اساس توضیحی که دادم، ثمره رها شدن انسان از بلاتکلیفی است. به‌نظر من مهم ‌ترین مقدمه این است که خود شخص درد داشته باشد. عُمر بالاترین نعمتی است که ما داریم و بنابر فرمایش حضرت علی(ع)، باید طوری رفتار کنیم که گویی تا ابد هستیم و طوری آماده مرگ باشیم که انگاری لحظه بعد خواهیم رفت. تنها بعد از این است که وضعیت اجتماعی و مسائل محیط زیست اجتماعی ما هم برای ما تبدیل به یک مسئله می شود.



--------------------------------------------------------------------------
جهت دسترسی به سایر مطالب تخصصی با موضوع مسأله شناسی می توانید از آرشیو مربوطه در سایت دبیرخانه شورای عالی فرهنگی آستان قدس رضوی به آدرس ذیل استفاده نمایید ↓
http://farhangi.aqr.ir/Portal/home/?news/409263/697106/

 
 
 
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
عبارات کلیدی:
امتیاز دهید
بیشتر بخوانید
تبادل نظر کاربران
.
 

گفتگو(بایگانی)

دسترسی سریع

اشتراک بسته تخصصی فرهنگی


* پست الکترونیک
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر

نشریه همگام.

طرح های فرهنگی.

.
.