شنبه 16 مهر 1393
ارتباط با ما : 7-32291620-051
Farhangi@aqr.ir
 

امام رضا علیه‌السلام: روز مباهله مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت علیهم‌السلام پیشی نگرفته است. عیون اخبارالرضا

بررسی مسائل فرهنگی مشهد در میزگردی با حضور کارشناسان

مسائل پایتخت فرهنگی

اندیشمندان معتقدند مسائل فرهنگی، علی‌رغم ارتباط تنگاتنگی که با مسائل اجتماعی دارند، متفاوت از آن هستند. چراکه یکی از جنس ذهنیت و دیگری از جنس رابطه است. برای بررسی مسائل فرهنگی در حوزه شهری مشهد به گفت‌وگو با دو تن از مدیران و فعالان فرهنگی شهر مشهد نشسته‌ایم. متن زیر خلاصه‌ای از این گفت‌گو است. 
مسائل پایتخت فرهنگی

اجازه بدهید برای شروع بحث از تعریف فرهنگ آغاز کنیم. تعریف شما از فرهنگ چیست؟

سهیلی: فرهنگ ذهنیت مشترک مردم یک جامعه است؛ البته به دلیل اینکه شامل لایه‌های مختلفی (ارزش‌ها، باورها، هنجارها و نمادها) است، آثار آن از ذهنیت فراتر رفته و قواعد حاکم بر رفتار و به تبع آن رفتار را نیز شامل می‌شود. اندیشمندان زیادی عقیده دارند فرهنگ برای جامعه به مثابه شخصیت یا قوه تفکر برای انسان است.
فرهنگ را می‌توان در سطوح مختلف خرد و کلان مورد بررسی قرار داد. اما از این سطح‌بندی مهم‌تر، تقسیم فرهنگ به بخش‌های قابل برنامه‌ریزی و غیرقابل برنامه‌ریزی است. به عبارتی در شروع بحث باید مشخص کنیم که اصولاً چه بخشی از فرهنگ می‌تواند تحت برنامه‌ریزی تغییر کند و چه بخشی از آن فراتر از برنامه‌ریزی ماست و نمی‌توانیم برای آن برنامه‌ریزی کنیم؟ پاسخ من این است که اگر مفروض بگیریم فرهنگ شامل حوزه‌های فردی، خانواده، عمومی و دولتی است؛ تقسیم‌بندی کنیم، حوزه دولتی و تا حدی حوزه فرهنگ عمومی بخش‌های قابل برنامه‌ریزی از فرهنگ هستند. البته نمی‌توان گفت در حوزه دولتی یا عمومی نیز قابلیت برنامه‌ریزی صددرصد است؛ اما در مقایسه با سایر حوزه‌ها که در آنها بسیار کم امکان برنامه‌ریزی داریم؛ قابل برنامه‌ریزی محسوب می‌شوند.
قاسمی: در خصوص فرهنگ بیش از سیصد تعریف ذکر شده است و هر کدام از زاویه‌های متفاوتی به فرهنگ نگاه کرده‌اند. اما آنچه از تعریف فرهنگ مورد نظر من است (و در کتاب برنامه‌ریزی فعالیت‌های فرهنگی در تشکل‌ها ذکر کرده‌ام) تعریفی کاربردی و نسبتاً جامع از فرهنگ است: مجموعه‌ای از هنجارها، قوانین، عادات، آداب و رسوم، عقاید، باورها، ارزش‌ها، الگوهای ارتباطی و امورمادی ارزشمند و معقول یک جامعه که افکار، احساسات و رفتار اعضای آن را شکل داده و تحت تاثیر قرار می‌دهد. تعریف دیگری را هم خودم بر اساس حروف کلمه فرهنگ ارایه دادم: فکرهای ریشه‌دار هنجار شده نسل‌های گذشته. به عبارتی فرهنگ یعنی آن چیزی که از نسل گذشته به امانت به ما می‌رسد و بعد با تغییراتی آن را به نسل آینده واسپاری می‌کنیم.

بر اساس این تعریف، چه مسائل فرهنگی قابل شناسایی هستند؟ اصلی‌ترین مسائل فرهنگی شهر مشهد چیست؟
قاسمی: به طور کلی دو رویکرد به مسئله وجود دارد: رویکرد گذشته‌نگر و آینده‌نگر. در رویکرد گذشته‌نگر مسئله ما مسئله ای است که ما از آن با عنوان آسیب و مشکل و چالش یاد می‌کنیم. در رویکرد آینده‌نگر، فاصله بین وضع موجود و وضع مطلوب مسئله ما را تشکیل می‌دهد. امروزه برای هدف‌گزینی شفاف و روشن، وضعیت بهبود را نیز بین وضعیت مطلوب و موجود تعریف می‌کنند. افرادی که نگاه زودگذر به مسائل دارند بیشتر رویکرد گذشته نگر را در نظر می‌گیرند. لذا وقتی از این افراد می‌پرسیم مسئله ما چیست، از طلاق، فرار مغزها، بیکاری و امثال آن یاد می‌کنند. اما این مسائل خود پیامدهای مسائل دیگری هستند. به نظر من اینکه شما در طرح سؤال از واژه «اصلی» استفاده کردید، تلویحا یعنی نگاه شما از نوع آینده‌نگر است.
با توجه به این مقدمه من می خواهم به مسئله‌های ریشه‌ای اشاره کنم. رویکرد قرآنی به بیان مسائل تلفیقی از آینده‌نگری و گذشته‌نگری است و هم‌چنین به طور همزمان به دو رویکرد خداباوری و طاغوت‌محوری می‌پردازد. در تمام قرآن دو خط کاملا متفاوت را مشاهده می‌کنید: پیروان طاغوت و پیروان خداوند. بر مبنای این تفکیک من تصور می‌کنم اصلی‌ترین مشکل ما در یک جمله اختلاط فرهنگ دینی و فرهنگ غربی است که امروزه به عنوان مسئله اصلی جهانی خودنمایی می‌کند. این یک مسئله ریشه‌ای است که خودش را در لایه‌های بیرونی فرهنگ ما نشان می‌دهد. البته این مسئله از لایه باورها شروع می‌شود تا به بیرونی‌ترین لایه (لایه نمادها) می‌رسد. جامعه امروز ما هم در سطح مردمی و هم در سطح نخبگانی و هم در سطح سازمانی دچار این آسیب شده است. به عبارت دیگر اگر ما سکولاریسم را جدایی دین از سیاست تعریف کنیم و آن را در سه ساحت فکری، رفتاری و ساختاری جستجو کنیم، اکثریت قریب به اتفاق رفتارها در جامعه ما سکولار است. یعنی رفتار ما حاکمیت خداوند را در همه شئونات زندگی نشان نمی‌دهد. در ساحت فکری نیز ممکن است بخش قابل توجهی از مردم سکولاریست تلقی شوند که ناشی از همان اختلاط فرهنگ دینی و فرهنگ غربی است، 
اما نکته‌ای که می‌خواهم اهمیت بیشتری برای آن قائل شوم، گسترش سکولاریسم در لایه سخت‌تر جامعه است؛ یعنی ساختارها سکولاریست می‌شوند. وقتی گفته می‌شود دانشگاه‌های ما اسلامی نیست، یعنی ساختار دانشگاه ما ورودی خود را به لحاظ دینی رشد یافته‌تر نمی‌کند. ساختار دانشگاه ما به گونه‌ای طراحی نشده که فردی را که جذب می‌کنند در حین آموزش آکادمیک، به نقطه بالاتری در فرهنگ دینی برساند. آموزش و پرورش و سایر ساختارهای حاکمیتی ما نیز تا حدی دچار این سکولاریسم ساختاری است.
سهیلی: فرهنگ معضلات زیادی دارد. بخشی از این معضلات، معضلات مدیریتی است. مهم‌ترین پیش نیاز هر اقدامی در حوزه فرهنگی یا اجتماعی اصلاح نگرش مدیران است و این خود یکی از مسائل فرهنگی ماست. متأسفانه می‌توان گفت رویکرد غالب مدیران و دستگاه‌های فرهنگی ما، رویکردی وظیفه محور است نه رویکردی مسئله محور. مدیران و دستگاه‌ها، طبق وظایفی که به آن‌ها ابلاغ شده است تلاش می‌کنند آنچه به عنوان وظیفه‌شان مشخص شده است را محقق کنند. تلاش ناظر بر این نیست که آیا یک مسئله مشخص فرهنگی بهبود پیدا کرده است یا نه. پس مشکل اساسی قبل از ورود به خود مسائل فرهنگی، وجود رویکرد وظیفه محور است.
اما در خصوص خود مسائل فرهنگی، به خصوص در مشهد، پژوهش‌هایی برای احصای مسائل فرهنگی شهر و استان انجام شده است. در سال 91 و در گستره استان، حدود 14 یا 15 مسئله فرهنگی شناسایی شد. در سال گذشته نیز پژوهش مشابهی برای شهر مشهد انجام گردیده است. از آنجا که آن تحقیقات قابل مراجعه هستند، اینجا من مایلم در مورد مسائلی ناظر بر زیرساخت¬های فرهنگی سخن بگویم. 
سؤالی اساسی در حوزه مشترک بین امور فرهنگی و اجتماعی وجود دارد: عزم مردم برای حل مشکلات خودشان تا چه حد جدی است؟ و آیا اساسا مردم به این نتیجه رسیده‌اند که مشکلات‌شان را خودشان باید حل کنند یا خیر؟ 
سهیلی: در سال‌های ابتدایی انقلاب، از آنجا که مردم به نظام اعتماد داشتند و معتقد بودند نظام ما، نظام درستی است، بسیاری از مسائل و امور فرهنگی را که پیش از این توسط مردم اداره می‌شد به نظام واگذار کردند. به عنوان مثال فرزندان خود را در اختیار آموزش و پرورش گذاشتند تا این نهاد مسائل فرهنگی آن‌ها را حل کند. بدین ترتیب مسئولیتی که به طور تاریخی بر عهده آنها بود را از گردن خود ساقط کرده و به دستگاه‌های مختلف نظام واگذار کردند. به تدریج این نگرش ایجاد شد: در کشور سازمان‌ها و دستگاه‌های مختلف متولی مسائل فرهنگی هستند؛ بنابراین اگر قرار است اتفاقی در حوزه مسائل فرهنگی رخ دهد، بایستی توسط این سازمان‌ها و دستگاه‌ها رخ بدهد و مردم نه در حوزه عمومی و نه در حوزه فردی مسئولیتی نسبت به آن ندارند.
یکی از اساسی‌ترین مسائل فرهنگی ما همین است: مردم احساس نمی کنند خودشان مهم‌ترین مرجع حل مشکلات خودشان هستند و در صورت بروز یک مشکل، منتظرند دیگری بیاید و مشکل آن را حل کند. به نظر من اولین اصلاح فرهنگی مورد نیاز، اصلاح همین ذهنیت است.
یکی از مسائل مهم در حاشیه شهر، توانمندسازی است؛ یعنی مهارت‌ها و توانمندی‌های لازم و برخی ضروریات دیگر مانند سرمایه‌های اجتماعی را در حاشیه شهر ایجاد کنیم و به این ترتیب زمینه بهبود وضعیت حاشیه شهر را با اتکا به خود ساکنین حاشیه شهر فراهم کنیم. اگر تا کنون در راستای توانمندسازی گام مؤثری برداشته نشده است به این دلیل است که از یک سو مردم خود را مرجع رفع مشکلات نمی¬دانند و از سوی دیگر دید بعضی دستگاه ها نسبت به توانمدسازی منفی است. بعضی نهادها فکر می‌کنند اگر مردم بیش از اندازه احساس توانمندی و وظیفه کنند، انسجامی که بین آنها شکل می گیرد به اندازه لازم قابل کنترل نخواهد بود.
مسئله دوم فرهنگ این است که آیا ما خرده فرهنگ خاص حاشیه شهر و محرومین داریم یا خیر؟ اگر ما قائل به شکل گیری خرده فرهنگ خاصی در این منطقه باشیم، رویکرد فرهنگی ما می تواند ناظر به اصلاح این خرده فرهنگ باشد. اما اگر رویکرد ما این باشد که آنچه وجود دارد یک فرهنگ عمومی است و نه یک خرده فرهنگ خاص، اصل کمبود این خرده فرهنگ خاص خودش یک مسئله است.
مسئله سوم، فقدان سازوکار و فناوری فرهنگی است. ما اهداف فرهنگی مختلفی داریم، اما سازوکارها و روش‌های تحقق این اهداف فرهنگی به درستی تعریف نشده است. مثلا وقتی می‌خواهیم در یک موضوع تغییر نگرش ایجاد کنیم، چند روش وجود دارد؟ هیچ یک ازدستگاه‌های فرهنگی  ما این اقدام را به طور جدی انجام نداده‌اند. باید به این نکته هم توجه داشت که بحران فرهنگی به دنبال خود بحران شخصیتی نیز به همراه می‌آورد. گسترش این پیامد جامعه را به ورطه سقوط و نابودی می‌کشاند. 
تجلی این بحران شخصیتی را در ابعاد و جوانب مختلف می‌بینیم. مثلا مردم احساس می‌کنند همه مسئولین به دنبال بستن بار خود هستند و اگر ما نیز به سهم خود این کار را نکنیم عقب مانده ایم. این تفکر موجب افزایش بی‌رویه فساد و رشوه خواری در همه سطوح شده است. پس نوعی سقوط شخصیتی و لجام‌گسیختگی اجتماعی را شاهدیم، چرا که نهادهای متولی جامعه‌پذیری، تأثیرگذاری خود را از دست داده‌اند و کنترلی (چه به لحاظ فرهنگی و چه اجتماعی) بر این فرآیندها وجود ندارد.

با توجه به توضیحاتی که در رابطه با مسایل فرهنگی دادید، آیا تفاوتی در مسایل فرهنگی شهر با حاشیه شهر وجود دارد؟
قاسمی: به طور کلی در مناطقی که برخورداری‌های مادی کمتر است، خلاقیت‌های فکری بیشتر است. اگر دقت کنید اکثر خلاقیت‌ها و تولیدات علمی جامعه بشری بر مبنای محرومیت‌های مالی و مادی بوده است. به عبارتی فرد ناچار شده است برای رفع یک مشکل از فکرش استفاده کند. لذا این پتانسیل عظیم منطقه کمتر برخوردار را نباید نادیده گرفت و نباید با نگاه تحقیرآمیر به حاشیه شهر نگریست. این نگاه خود یک مسئله فرهنگی است.
به نظر من نگاه ما باید این باشد که ما به مناطق کم برخوردار نیازمند هستیم، نه آنها به ما. آنجا نوجوانان مستعد و جوانان خلاق و پیران با تجربه‌ای وجود دارد که اگر آنها را کشف کنیم، می توانند آینده بهتری برای حاشیه شهر و شهر بسازند. با این نگاه من اعتقاد دارم بین حاشیه شهر و داخل شهر تفاوت وجود دارد.

برای رفع این مشکلات فرهنگی که به آن اشاره کردید چه راهکارهای پیشنهادی دارید و آستان قدس در این رابطه چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟
سهیلی: ما احتیاج به اقدام همزمان در سطح خرد و سطح کلان داریم. در سطح خرد باید به فکر ایجاد هسته‌های سالم باشیم؛ هسته‌هایی که می‌توانند رفتار سالم اجتماعی و فرهنگی داشته باشند و آن رفتار را گسترش نیز دهند. در حوزه فرهنگ، ما به سلول‌های اولیه ای نیاز داریم که می‌توانند خود را تکثیر کنند. این هسته ها موجب ایجاد سرمایه‌های اجتماعی می‌شود و ایجاد سرمایه اجتماعی نیز پیامدهای مثبتی مانند انسجام و اعتماد اجتماعی به همراه خواهد داشت. البته این هسته ها قاعدتا خودجوش هستند، ولی یک مجموعه باید در حد ملزومات اولیه از آن‌ها حمایت کند که آستان قدس می‌تواند آن مجموعه باشد.
در سطح کلان هم آنچه به آن نیاز داریم، یک حزب فرهنگی - اجتماعی است؛ یعنی مجموعه‌ای منسجم و متشکل با رویکرد جذب نیرو و کادرسازی و حتی اشغال پست‌های مدیریتی و کلیدی که هدفش بهبود وضعیت فرهنگی - اجتماعی (و نه رسیدن به قدرت سیاسی) باشد.
نکته دیگری که می‌خواهم بیان کنم این است که: متولیان فرهنگ دو دسته هستند: متولیان دولتی مثل وزارت ارشاد که وظیفه‌اش حمایت و بسترسازی است؛ چه بستر قانونی و چه بسترهای عملیاتی و اجرایی مانند مجوز دادن. سهم این متولیان دولتی حدود 20 یا 30 درصد است. متولیان و نهادهای عمومی مانند آستان قدس و مجموعه‌هایی که به نوعی تحت پوشش مقام معظم رهبری هستند. این نهادها متکفل این مهم هستند که زمینه را برای حضور گسترده مردم در عرصه‌های مختلف فراهم کنند. اصل برنامه‌ریزی که در سطح فرهنگی می‌توانیم و باید انجام دهیم در سطح این حوزه عمومی است نه حوزه دولتی. 
در مشهد نهادهای زیادی وجود دارد اما نهادهایی که می‌توانند در حوزه فرهنگ سرمایه‌گذاری جدی داشته باشند فقط دو نهاد آستان قدس رضوی و شهرداری هستند که می‌توانند هم از نظر محتوایی و هم از نظر سرمایه گذاری بر سایر مجموعه ها تاثیرگذار باشند. 
کار فرهنگی سه ضلع دارد: قالب، مخاطب و محتوای فرهنگی. معمولا دستگاه‌های فرهنگی از این سه ضلع محتوای فرهنگی را جدی نمی‌گیرند و تصورشان بر این است که محتوای فرهنگی در حد نیاز وجود دارد؛ در صورتی که یکی از مشکلات اصلی ما، فقدان محتوای فرهنگی است. آستان قدس رضوی از معدود دستگاه‌هایی است که به شدت روی محتوای فرهنگی کار می‌کند و در نتیجه می‌تواند در این زمینه محور فعالیت‌های فرهنگی قرار گیرد. 
از سوی دیگر آستان قدس متولی فرهنگ دینی است، در صورتی که شهرداری بیشتر متکفل فرهنگ شهوندی است. آستان قدس از آنجا که متکفل فرهنگ دینی است روی چند موضوع می‌تواند فعالیت خاص داشته باشد: اولین موضوع زیارت است. زیارت ابزاری قوی برای فرهنگ‌سازی است که در حال حاضر به صورت درست مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. به عنوان مثال ما بیش از آن که روی تعمیق زیارت به عنوان یک نیاز برای تاثیرگذاری زیارت کار کنیم و به سراغ زیارت عارفانه برویم، به سراغ مناسک زیارت رفته‌ایم و به زیارت به شکل مناسکی نگاه کرده‌ایم. یکی از اقدامات ویژه آستان قدس تغییر نگرش به زیارت است تا زیارت از شکل عمدتا مناسکی خارج شود و به شکل تاثیرگذار دربیاید.
هنر دینی سومین موضوع ویژه است که شامل شعر، کاشی کاری، خوشنویسی و... می‌شود. آستان قدس در این زمینه از پیشینه قابل توجهی برخوردار است. هم‌چنین در موضع رسانه دینی (خطابه) که الان می‌تواند در بسترهایی مانند تلویزیون رضوی تاثیرگذارتر شود. تأثیر و خروجی هنرهای دینی در نمادها ظاهر می‌شود. این هنر ابزاری است که می تواند در تغییر نگرش و هنجارسازی بسیار تأثیرگذار باشد.
دو مورد اول، به خصوص زیارت، لازمه‌اش این است که ابتدا نگرش مدیران تغییر کند. (البته این یک اصل ثابت برای تمامی فعالیت‌های فرهنگی است.) البته این زمینه در مدیران فرهنگی ما تا حدی فراهم است. مشکل اصلی ما با مدیران میانی است و باید در مورد آن‌ها این تغییر نگرش در جریان یک فرآیند شکل بگیرد. اگر بتوانیم یک کار فرهنگی خوب انجام دهیم، در همین جریان دست اندرکاران میانی نیز اصلاح می شوند (همانند قانون تبعیت در فقه). 
قاسمی: این سوال می‌تواند در سطح راهکارها پرسیده شود. در این حالت به نظر من باید نقاط حساس فرهنگی را پیدا کرد و روی آنها اثر گذاشت. در واقع یک راهکار این است که ما نقاط حساس زندگی افراد (مانند ازدواج، انتخاب رشته، شغل، شهر زندگی) را مورد توجه قرار دهیم و روی این نقاط مداخلات هدفمند انجام دهیم. در دل این راهکار می‌توان ده‌ها طرح و برنامه استخراج کرد. آستان قدس رضوی می‌توان عامل مهمی برای این مداخلات هدفمند در شهر، حاشیه شهر و حتی در کل کشور باشد. 
آستان قدس می‌تواند برای رفع مشکل ساختارهای سکولاریستی که آموزش و پرورش، دانشگاه و مجموعه‌های فرهنگی ما را احاطه کرده است نیز وارد عمل شود؛ یکی از معایب این ساختار سکولاریستی این است که رقابتی در آن جاری است با این مضمون که هرکه کار فرهنگی بدتری انجام دهد، به مناطق محرومتر منتقل می‌شود. این یک سیاست است که می‌توان برای اصلاح آن پیشگام شد. آستان قدس می‌تواند علم توحیدی و علم دینی را منبعث از شخصیت عالم آل محمد توسعه دهد. 
اگر از راهبرد مشارکت افراد در مناطق استفاده نکنیم، و مردم را برای ساختن آینده بهتر برای خودشان به کار نگیریم، نتیجه اش بالا رفتن سطح انتظارات است. هم‌اکنون در بعضی از اردوهای جهادی، برخی از روستاها انتظار دارند عده‌ای بیایند و سقف مخروبه خانه یک پیرزن را بسازند و در طول سال خود روستاییان برای انجام آن همت نمی‌کنند. این اردوها که قرار بوده حلال مشکلات روستاییان باشد، در برخی مواقع خودش مسئله‌های جدیدتری را به وجود می آورد که نسبت به مسائه های قبلی پیچیده‌تر و عمیق‌ترند و خرده فرهنگ‌های نامناسبی را ایجاد می‌کنند.
در پایان می‌خواهم تأکید کنم رویکردی که از سرچشمه وحی ناشی می‌شود و منبع ارتزاق خود را عقل در کنار وحی در نظر می‌گیرد بهتر می تواند مسیر جامعه را تبیین بکند؛ اگر رویکرد ما از ولایت خداوند ناشی می‌شود، پس این همه سفارش به مناطق کمتر برخوردار، به ایتام، و زکات و صدقه در کجای رویکرد ما قرار دارد؟ ما باید پاسخگو باشیم که چه اتفاقی افتاده است که در اقتصاد ما فقیر، فقیرتر می شود؟ به نظر من دلیلش دوری از منابع وحیانی است. آستان قدس باید این مفاهیم را سر لوحه فعالیت‌های ترویجی و فرهنگی خود قرار دارد. باید به نوجوان‌ها و جوان‌ها خوراک فکری داد تا احیا شوند. باید این فرهنگ را نهادینه کرد که: من به سعادت نمیرسم مگر اینکه دیگران را دریابم و به مردم خدمت و محبت کنم. 
 
مسائل پایتخت فرهنگی ، محمد سهیلی ، سعید قاسمی ، نشریه همگام ، آستان قدس رضوی 
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر
عبارات کلیدی:
امتیاز دهید
بیشتر بخوانید
تبادل نظر کاربران
.
 

گفتگو(بایگانی)

دسترسی سریع

اشتراک بسته تخصصی فرهنگی


* پست الکترونیک
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
نظر

نشریه همگام.

طرح های فرهنگی.

.
وقف و نذر
.